یادایام

روزمرگی های ماندگار امین جوانشیر

روزمرگی های ماندگار امین جوانشیر

سلام.
هیچ حرفی برای گفتن نیست؛
جز اینکه..
مینویسم تا بماند.

آخرین مطالب
  • ۱۱ تیر ۹۵ ، ۱۹:۴۶ شله*
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۲۹ شایعه
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

سه شنبه - 30 مهر92 - جشن ورودی های جدید

چهارشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۲، ۰۶:۳۵ ق.ظ

امروز مراسم جشن استقبال از دانشجوهای جدید بود. قبل از این چندین بار تاریخ جشن جابه جا شده بود تا اینکه در نهایت قرار شد امروز برگزار بشه. محل برگزاری تالار معلم و با ظرفیت 200 نفر. و جای تعجب اینکه پیش بینی میشد حدود 400 نفر ورودی جدید بیایند.

امروز و در این مراسم قرار بود از دانشجویان نمونه هم تقدیر بشه و از آنجایی که ما هم جزو دانشجویان نمونه (!) فرهنگی بودیم، خانم وحدانی تأکید کرده بود که من هم حتما حضور داشته باشم.

مراسم از ساعت 13 تا 16 بود و من با توجه به اینکه احتمال میدادم با تأخیر شروع شود و همچنین کارهایی که باید انجام میدادم، کمی دیر راه افتادم که در حقیقت حداقل به بخش مهم اش برسم. تقریبا ساعت 15 بود که رسیدم و جالب اینکه درست زمانی بود که از دانشجویان تقدیر و تشکر میشد. و شاید تنها کمتر بعد اسم مرا هم خواندند و ... . خدا را شکر که به موقع رسیدم.

با اینکه فکر میکردم فقط قرار است از دانشجویان نمونه علمی و فرهنگی تقدیر و تشکر شود، اما از خیلی های دیگر هم تقدیر شد. و من اول ناراحت به خاطر این سوال که آیا فقط برای بچه های حاشیه جا نبود!؟ و بعد خوشحال که در چنین مراسم شلوغ پلوغی از این بچه ها تقدیر نمیشود.. همان جلسه خودمانی بهتر به یاد می ماند.

در مراسم 200 نفر هم نیامده بودند و هنوز صندلی خالی در سالن به چشم میخورد. و جالب تر اینکه شاید نیمی از اینها بچه های ترم های پیش و اعضای بسیج، هلال احمر و انجمن ها بودند.

نکته دیگر در این مراسم خانم کدخدا دبیر کانون هلال احمر بود که بدجوری من را به یاد بهرامی انداخت. البته تفاوت این دو بسیار است. اما نوع حرکاتش در مراسم، و مهم تر آخر مراسم که عکس یادگاری میگرفتند، در صحنه ای که به دو نفر از پسرهای عضو کانون گفت چرا شما نیامدید بالا عکس بگیرید!؟ و پسرها هم دلیل آوردند که خوب نیست و .. (منظورشان عکس با دختر ها بود)

دلیل دیگری که باعث شد یاد بهرامی بیفتم، حمایت ها و تشویق های خانم کدخدا و پشت بندش اعضای انجمن ها و کانون هلال احمر بود که وقتی کسی از دوستانشان به بالای سن میرفت، کلی سروصدا میکردند و بلند بلند کف میزدند. و این همان چیزی بود که در بسیج به هیچ وجه سراغ نداریم. و البته اشکالی هم ندارد. حالا مگر چه شده است؟ جام جهانی را که نبرده است که بخواهیم برایش هورا بکشیم. و بعلاوه شأن برادران و خواهران بسیجی خیلی بالاتر از اینهاست...

مسئول انجمن علمی حقوق؛ خانم نمیدانم چی چی؛ اصلا ازش خوشم نیامد؛ یه کمکی یا خیلی پررو بود یا اعتماد به نفس اضافی داشت! آخر مراسم با خانم وحدانی در حال صحبت بودم که آمد و یک راست دست خانم وحدانی را گرفت و برد بالای سن که باهشان عکس یادگاری بگیرد. و بدون حتی گفتن جمله ای من باب عذرخواهی از نه تنها پریدن میان حرف ها، بلکه بردن یکی از مخاطبین!! و بعدش به ذهنم خطور کرد تا بروم و آنچه را در خانه و مدرسه یادش نداده اند، یادش بدهم که منصرف شدم و گذشت..

۹۲/۰۸/۰۱ موافقین ۰ مخالفین ۰
امین جوانشیر

پیام نور چناران

نظرات  (۱)

سلام
با احترام دعوتید به خواندن آخرین نامه ی من

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">