یادایام

روزمرگی های ماندگار امین جوانشیر

روزمرگی های ماندگار امین جوانشیر

سلام.
هیچ حرفی برای گفتن نیست؛
جز اینکه..
مینویسم تا بماند.

آخرین مطالب
  • ۱۱ تیر ۹۵ ، ۱۹:۴۶ شله*
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۲۹ شایعه
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۲ ثبت شده است

۰۷:۱۵۳۰
شهریور

صبح دانشگاه فردوسی، آخرین روز دوره آموزشی بود. قرار بود آقای اکبری که خانم جان قربان ایشون رو معرفی کرده بودند، برای تدریس بیایند. به بچه ها اطلاع رسانی کرده بودیم ساعت 8 بیایند و 8:30 هم کلاس را شروع کنیم.

ساعت از 8:30 گذشته بود و شاید نزدیک 9 بود که هنوز استاد نیامده بود ...

امین جوانشیر
۲۰:۴۱۲۰
شهریور

روز بدی بود. یا درست ترش اینکه اتفاقات خوبی نیفتاد. روز خدا که بد نمیشود! این ما آدم ها هستیم که با رقم زدن اتفاقات میتوانیم روز خوب یا بد برای خود بسازیم.

هفته پیش بود که جلسه ای گذاشتیم با مدیران مسئول چند نشریه و گفتیم میخواهیم کارگاه آموزشی برگزار کنیم. چیزی که برای همه نیاز بود و حتی بعضی ها خودشان هم این نیاز را درک کرده بودند و اقداماتی کرده بودند و یا میخواستند بکنند. همه موافق برگزاری کارگاه. طرحی پیشنهادی و باز هم عدم مخالف یعنی موافقت جمعی. و این یعنی این تو فقط نیستی که میخواهی، بلکه همه میخواهند.

امین جوانشیر
۱۱:۴۷۱۱
شهریور

از 5 سال پیش که دانشجو شده بودم، با خانواده مسافرت نرفته بودم. تو این چند سال همیشه با رفقا و بچه های دانشگاه مسافرت میرفتم. اما امسال که با رفقا سفری نرفته بودم، تصمیم گرفته بودم با خانواده به مسافرت بروم. پدرم همیشه از نبود یک نفر از بچه ها در سفرها ابراز نارضایتی میکرد و به این خاطر این بار قصد داشتم در این سفر حضور داشته باشم. هر چند در این سفر خواهرم دیگر با ما نبود و زندگی مستقلی را تشکیل داده بود و به نوعی میتوان گفت بازهم یک نفر از خانواده مان کم بود.

امین جوانشیر